سئوال دوم:
بررسي اين موضوع:
«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا 28 وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا 29 يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا 30 وَمَن يَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُّؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا كَرِيمًا 31 يَا نِسَاء النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا 32 وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا 33 وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا 34».
اشکال اول:
همانطور كه دراين آيات شريفه آمده است :خداوند به همسران پيامبر صلي الله عليه و سلم خطاب مي كند:« يَا نِسَاء النَّبِيِّ...»
جواب:
1:اين جمله معترضه بوده و نظايري هم در قرآن وکلام عرب دارد
قال صاحب المنار: إنّ من عادة القرآن أن ينتقل بالإنسان من شأن إلى شأن ثمّ يعود إلى مباحث المقصد الواحد المرة بعد المرة.
مانند آيه 29سوره يوسف در حاليکه در مورد همسر عزيز مصر صحبت مي شود دفعتاً حضرت يوسف را مخاطب قرار مي گيرد و پس از يک جمله کوتاه دوباره خطاب متوجه همسر عزيز مصر مي شود
_«يوسف اعرض عن هذا و استغفري اذنبکِ انک کنتِ من الخاطئين»
استاد مطهری می نویسد :
«آیه درباره پنج تن اهل بیت است ، ولی بدین جهت در میان آیات دیگر قرار گرفته است که در زمان پیامبر(ص) یک نگرانی وجود داشت. و آن اینکه مبادا در برابر اسلام و قرآن ، صریحاً تمرد صورت گیرد.
لذا بعضی از احکام الهی به گونه ای بیان شد که اگر کسی خواست سرپیچی کند ، سرکشی اش به اسلام وقرآن بر نگردد. به همین جهت قرآن این آیه و آیات دیگر را که دربارهء امامت است مانند آیه اکمال دین با قراین و دلایل ذکر تا هر انسان بی غرضی مطلب را بفهمد و مخالفان نیز بتوانند آن رابه روش خودشان تأویل کنند و نیازی به سرپیچی آشکار نباشد. بنابر این آیه دستور دیگری غیر از آیات قبل و بعدش دارد.لذا یک جمله معترضه به حساب می آید.
2:خداوند متعال به این دلیل پس از آیات مربوط به زنان پیامبر (ص) قرار داد تا بفهماند که خداوند همسران پیامبر را به جهت گرامیداشت و بزرگداشت اهل بیت پیامبر امر ونهی و تأدیب کرد؛تا اهل بیت را از عیبی که به سبب همسران پیامبر می رسد، پیراسته سازد.
با این بیان ، حساب اهل معصیت را از اهل بیت جدا کرد.به همین جهت ، قبل از این آیه خداوند با همسران پیامبر اینگونه سخن فرمود« یا نساء النبی لستن کاحد من النساء»، با این سخن خواست بفهماند که امتیاز و تشخص زنان پیامبربه جهت رابطه ای که با پیامبر دارند وبالذات چنین امتیازی ندارند. پس مقام آنان با مقام اهل بیت (ع) تفاوت بسیار دارد.
آیه پند گونه ای است که می گوید :« ای همسر فلانی! تو مانند تو به خاطر منسوب بودن به فلانی مانن دیگر زنان نیستی، پس عفیف باش و خدا را اطاعت کن ،إنما یرید الله حفظهم من الادناس و صونهم عن النقائص.
با بیان فوق واضح است که آیه فوق در بیان آیات دیگر ،جمله معترضه نیست ، بلکه آیه به منزله علت احکامی است که خداوند به همسران پیامبر فرموده، وآنان را به انجامش فرا خوانده است .
با این لحاظ، آیه بر این شاهد است که اهل بیت پیامبر طاهرند بی آنکه در مقام اثبات این مطلب باشد؛ زیرا مقصود خداوند از این سخن که فرمود« إنما یرید الله لیزهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً»این است که زنان پیامبر را از کارهایی که با طهارت اهل بیت تناسب ندارد ، نهی کرده و دامن اهل بیت را از کردار ناشایست زنان پیامبر پیراسته سازد.
3:من قال: إن فاطمة وعليًّا والحسن والحسين ليسوا داخلين فيها، تردّ عليه الأحاديث المشار إليها.
4:ممکن است خداوند متعال اهل بیت(ع) را به عنوان الگو به زنان پیامبر (ص) معرفی نماید و به این وسیله متعالی ترین درجه ازاخلاق اسلامی را متذکر شود.
به عبارت دیگر : از بهترین راه های تربیت نفوس بیان الگو می باشد واین مطلبی است که هر انسان عاقلی بر صحت آن اذعان می نماید؛ خداوند متعال نیز اهل بیت را الگوی نمونه ای برای زنان پیامبر معرفی نموده و امر می کند تا ازواج از اخلاق آنان پیروی نمایند.
5:لا شكّ أنّ وحدة السياق من الأمارات التي يستدلّ بها على كشف المراد ويجعل صدر الكلام ووسطه وذيله قرينة على المراد ووسيلة لتعيين المقصود منه، ولكن وحدة السياق إنّما تكون قرينة أو أمارة إذا لم يقم دليل أقوى على خلافها، فلو قام ترفع اليد حينئذٍ عن وحدة السياق وقرينيته، ومن حسن الحظ انّ وحدة السياق في الآية لم تكن من الأمارات والقرائن المحكمة التي لا يوجد دليل على خلافها، بل يوجد دليل قوي على خلافها، لأنّ الأحاديث المتواترة والقطعية تشهد على أنّ آية التطهير قد نزلت بصورة مستقلة ثمّ بعد ذلك وضعت في ذيل الآية الثالثة والثلاثين ولم تكن أبداً متمّمة لها.